تبليغاتX
حرف دل
بابای عزیز ومهربونم کجایی یاد همه ی خاطره های با تو بودن بخیر

بابا چون میدونستیم داداشم رو خیلی دوس داشتی یکی از عکساشو وقتی خاکت کردیم گذاشتیم روی قلبت که تا ابد باهات بمونه!

بمیرم برای اون دل تنگت بابا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 15:34  توسط شقایق | 
میدانم که میروم بی انکه خود خواهم میروم تنهای تنها خسته ی خسته -

 

دوستان عزیز این جمله اخرین حرفی بود که داداش امید گلم گفت وپنجشنبه شب برای همیشه به دیار باقی شتافت اون خیلی جوون بود فقط ۲۳ سال سن داشت داداشی هرچی برات دعا کردم وهمه ی بنده های خوب خدا رو واسطه کردم نمیدونم چرا دوس داشتی بری شایدم حق داشتی چون تحمل اون همه درد برات سخت بود الهی من بمیرم برات حالا دیگه جای خالیت توی دانشگاه وبین دوستات احساس میشه !!!

 برای ارامش روحش فاتحه بخونید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:27  توسط شقایق | 

من با سخنم به دل سفر خواهم کرد
از سایه ی لطف دل گذر خواهم کرد
احساس لطیف و گرده افشان ترا
از گرده گل لطیف تر خواهم کرد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:15  توسط شقایق | 
پدر عزیزومهربانم

هنوز عطرحضورت رادر لحظه های تلخ وشیرین زندگیم حس میکنم

لابه لای کودکیهایم

لای همان کتاب ودفترهای دبستان

لابه لای نقاشی هایی که من کودکانه از صورت مهربان تومیکشیدم

راستی که همان لحظه ها چقدرشیرین بود ومن غافل از اینکه زندگی برایمان چه خوابی دیده  میخندیدم

لای نوازش ها ی گرم وپدرانه ات

لابه لای نگرانی هاودلواپسیها

لابه لای لبخندهای تلخ

لابه لای گریه های بیصدایت دردل شب

دست به دعا برداشتنت

 وقت گریه کردنت

اگه من وزندگی ولحظه های شادوروزگار به تو قول بدهیم که با تو میمانیم برمیگردی!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:15  توسط شقایق | 
همین جاها بود ... دلم رو میگم

یه مدتیه که  باهام نیست

نمیدونم کجا رفته ...

اهان یادم افتاد !

حتما اون غروب توی اون کوچه جاش گذاشتم ........اما نه

پس حتما اون شب توی اون حادثه ی تلخ .....اونجا هم نبود

اون صبح دلگیر چی اونم نه!

 

یادم افتاد !ایندفه خودش منو ترک کرد

اونجایی که دلم رفته ...یه وجب خاک در فاصله ی دو عشق جاودانه

اونجا بهترین جای دنیاست بین دو سنگ قبرپدر وپسر !

باورم نمیشه به این اسونی شما رو از دست دادم

چطوری اون همه غم وغصه واون همه دلتنگی توی یه وجب خاک جا گرفت !

بابای مهربونم بخدا مگه ذره ای از وجودم توی خاک نمونه تا خاطره ی تو واون پسر عزیزتراز جانم واون دل شکسته ای که با یه کوله بار غم با خودت بردی را به فراموشی بسپارم !

دلم با شماست !

بخدا که باورم نمیشه!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:2  توسط شقایق | 
ای که مدتهاست با من نیستی!

 

 

 

من همانم که با من زیستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 4:54  توسط شقایق | 
این شعر رو یکی از دوستای خوبم برام گذاشته

این شعر برای شادی روح پدرتون ( خدا رحمتش کنه)

پدر ان تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهدند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک زندان توگشت ای مه زندانی من

من یکی مرغ غزل خوان تو بودم چه فتاد
که دگر گوش ندادی به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم
ای عجب بعد تو با کیست نگهبانی من

از دوست عزیزم بابت شعر قشنگش واقعا ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:25  توسط شقایق | 
اروم بگیر دل تنگم !

باز چی شده !

باز چی دیدی داری کار دستم میدی!

باز هوای گریه داری !

بازم یاد خاطره ها افتادی !

دل تنگم ببار به غیر گریه چاره ای نیست !

خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:17  توسط شقایق | 
سلام به دوستان خوبم ممنونم از اینکه منو همراهی می کنید از همتون یه خواهش دارم برای یکی از دوستای خوبم یه مشکلی پیش اومده از شما میخوام که حتما براش دعا کنید!

مرا بسپار در یادت

به وقت ریزش باران

نگاهت گر به آن

بالاست ودر رقص

 دعاقلبت مثال بید

میلرزد دعایم کن

دعایم کن که من محتاج محتاجم ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 10:16  توسط شقایق | 
دلی دارم در اتش خانه کرده!

بمیرم برای اون دل تنگت بابا !!

بمیرم برای دل خون شده ات!!!

بمیرم برای انتظاری که هجران شدتا ابد !!!!!!!!!!!!

بوی خاطرات

بوی گلاب روی مزار

بوی خاک پوتین

بوی خون چفیه

مهران

سال ۶۶

۴مرداد

غروب

ساکی  که مرد همسایه اورد

همرزمایی که بدون تو برگشتن

ساعتی که بعد۲۵سال هنوز کار میکنه

لباسهایی که هنوز بوی عطرشون از بین نرفته

وپدری که در فراقت رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:40  توسط شقایق |